رویا و خیال، افسانه و داستان

داستان‌های خیالی من. از پلیسی تا وحشتناک. عاشقانه تا جادویی

رویا و خیال، افسانه و داستان

داستان‌های خیالی من. از پلیسی تا وحشتناک. عاشقانه تا جادویی

داستان‌ها و رمان‌هایی که آنها را در طول دوران زندگی‌ام نوشته‌ام.

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

زندگی آنقدر هم زیبا نیست

دوشنبه, ۲۹ خرداد ۱۴۰۲، ۱۱:۴۷ ب.ظ

خیال می‌کردم کار جدید روحیه‌ام را می‌سازد؛ می‌اندیشیدم می‌توانم با آرامش و بدون دغدغه کارم را انجام دهم. می‌خواستم با همه خوب باشم و برای بهتر شدن تلاش کنم. درس خواندم، گواهینامه‌های مختلف را برای خودم ردیف کردم و هر بار با علاقه کوشیدم به سطح اطلاعاتم اضافه کنم. ولی...

به نظر می‌رسد نمی‌توانم به این روش ادامه دهم. جایی گیر افتاده‌ام که تلاش‌هایم نادیده گرفته می‌شود و هر بار عزت نفسم را از بین می‌برد و حال که می‌خواهم این قسمت زندگی‌ام را حذف یا جدا کنم، نمی‌توانم. 

چقدر خام بودم. دختری بیست و پنج ساله که به علت قبول شدن در شغلی متناسب با رشته‌ی تحصیلی‌اش، می‌خواست بهترین عملکرد خود را داشته باشد و برای همین از شغلی که مدتی در آن کار می‌کرد و به خوبی از پس آن بر می‌امد، استعفا داد.

و بعد فهمید که چقدر اشتباه کرده است.

هر روز که از خواب بیدار می‌شوم، شکمم از اضطراب بهم می‌پیچید. تمام مدت صحبت با مشتریان خیال می‌کنم که اشتباهی از من سر زده است. دست‌هایم به لرزه افتاده، تیک‌های عصبی گرفته‌ام، یک بغض دائمی بر گلویم نشسته است و هنوز با تمام این اوصاف می‌کوشم خود را ثابت کنم. 

مسخره است. مگر نباید این عقده و سرطان را جایی از خود جدا کرد؟ مگر نباید هر چه سریعتر از چنین فضای مسمومی دور شد؟ پس چرا گیر افتاده‌ام؟ چرا نمی‌توانم خود را جدا کنم؟ هیچ طبیبی برای درمان این غده وجود ندارد؟ 

کمک می‌خواهم.

نمی دانم تا کی می‌توانم دوام بیاورم و هر روز سخت‌تر از دیروز می‌شود...

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲/۰۳/۲۹
فاطمه نصیری

نظرات  (۲)

آزاد شو از بند خویش زنجیر را باور نکن
اکنون زمان زندگیست تاخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن از آشتی‌ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن شمشیر را باور نکن

خود را ضعیف و کم ندان تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز می‌خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تحقیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن

سلام مهندس کاملا با در دلت موافقم چون خیلی شبیه هستیم و این که پیشنهاد میکنم برای فرار از این شرایط یا بزن به بی خیالی یا برو تو فاز مهاجرت چون همه جای این مملکت همینه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی